تبليغاتX
سیستم اف ا عشق
سیستم اف ا عشق
اشعار عشق
|+| 85/10/12
این وبلاگ به

www.stealthisblog.persianblog.com

                                                                                                               تغییر یافت

|+| 85/02/09
مقصد کجاست ؟ 8
اما بعد از کلاس اول راهنمایی یه تابستان خیلی جالب داشتم ... رفتیم مشهد ... اما چه مشهدی  ... با هواپیما رفتیم سه روز اونجا بودیم ... اما موقع رفتن هواپیما ۵ ساعت تاخیر داشت و موقع برگشتن یک روز و سه ساعت تاخیر داشت  ... ولی خیلی کیف داد ... به هر حال هر جوری بود تابستون هم تموم شد و ۲ راهنمایی شروع شد ... عجب سالی ... من بچه ی زرنگی بودم اما شلوغ بطوری که من ریاضی گرفتم ۲۰ ولی نمره ی مستمر شدم ۱۵ ... جمعا ۱۷.۵  ... اوایل بد نبودم اما اواخر معلم فارسیمون زد به سرش و گفت از اول کتاب فارسی تا اخرش بنویسین ... من  بقیه  ... من فوری نوشتم ... اومدم مدرسه یکی از بچه تنبلای کلاسمون بهم گفت ...

|+| 85/02/08
madonna
بابا ایول madonna بازم خودنمایی کرد با البوم sorry البته دیگه یه پاش لب گور حالا این پایین لوگوی دانلودش رو می زارم

Windows Media Player High Quality 

البته من زیاد از این البومش خوشم نیومد ... داره کم کم مثل ارش می شه ... یه اهنگ می زاره بعد هی پیاز داغشو زیاد می کنه

|+| 85/02/08
مقصد کجاست ؟ 7
رفتم اول راهنمایی ... اوه اوه یارو پسره که شر بود ( کلاس سوم ) رو دیدم اما خوشبختانه با من کاری نداشت ... من بقل دست یه خنگ می شستم ... البته نباید پشت سر مردم حرف زد ... ببخشید ... البته سال بدی نبود ... معلم ریاضیمون اقای امیری کیا بود ... اون سال من مساحت ۸ ضلعی رو کشف کردم کلی معلممون خوشش اومد ... اون سال به کلاسای پیشرفته ی ریاضی رفتم ... بچه ها کلی ازم حساب می بردن ... من از هر امتحانی که ۲۰ نمره داشت۱۰۰ نمره می گرفتم ... ۲۰ نمره برای من ۸۰ نمره برای بقل دستیام ... سر امتحان همه خدا خدا می کردن پیش من بشینن ... خلاصه خدای ریاضی بودم ... یه بار تو کل مدرسه پیچید من تقلب رسوندم بعد همه ریختن سرم ... دعوا نه ... پاچه خواری ... برای تقلب امتحان پایان سال ... البته اون موقع به هیچ کس تقلب نرسوندم ...
|+| 85/02/07
نامرتبی
باید بودین و کامپیترمون رو می دیدین :

یه مانیتور کوچولو - یه عالمه سی دی ( بالای ۲۰۰ تا ) ( تازه بیشترشون رو گذاشتم تو کمدم ) ( چهار تا سی دی زیر پام یه بسته سی دی چولو دستم چند تا سی دی انور مانیتور ... ) - یه میکروفن خراب که به قول کاناداییا جاش تو گاربجه - تو تا بلندگو مال عصر هجر - ۳ تا گوشی که همشون خرابن ( گاربج برو ) - ۱۰ نوع سیم مختلف زیر پام ریخته ( فکس - تلفن - پرینتر - ۲تا دوربین - ... ) - یه کیبرد که حروف روش خوانده نمی شه

حالا با این وضع یه بار مهمون اومد خونمون تا کامپیتر رو دید دهنش باز ماند ... البته ناگفته نماند من از نامرتبی خوشم میاد

|+| 85/02/07
مقصد کجاست ؟ 6
رفتم کلاس پنجم ... نصف مخ من از کلاس پنجم اومده ... البته من مخ ندارم ... رفتم ردیف جولوی معلم نیمکت دوم نشستم ( چه جراتی داشتم  ) ... اول فکر می کردم این معلم سخت گیره اخه اولین معلم مرد ما بود اما بعدا فهمیدم مهربون ترین معلم دنیاس ... جولوی من پسر اقا معلم می نشست ... یه عده بقل دستی و دوروبری و همکلاسی توپ ( عجب سالی بود ) ... من و بقل دستیم ( ارمین ) میزمون رو به دو قسمت تقسیم کرده بودیم و مثلا این میز یک زمین بود و ما بر روش کشور می ساختیم ( کشور ارمین ایران سرخ و کشور من امبلیرسوکا بود ) ( اینکه چرا این اسم رو اختراع کردم خودش یه ماجرایی داره ) ... خلاصه کلاس پنجم بهترین سالم بود ... بعد از کلاس پنجم تابستان به مشهد رفتیم ( کیف داد خیلی ) و بعد مشعد خودم رو اماده کردم برای اول راهنمایی ...

|+| 85/02/05
یک روز سرد ( گرم )
امروز صبح هوا یخ بود ( منم با دوچرخه ) داشتم می رفتم مدرسه ... دستام یخ زده بود ... نمی تونستم دنده عوض کنم ... به هر سختی بود رسیدم مدرسه دوچرخه رو پارک کردم ... لانگسون هم اونجا بود برام وایساد تا من دوچرخه رو قفل کردم و بعد پریدیم تو مدرسه ... دستامو بردم جولوی دهنم و یذره گرمش کردم ... حالا من در غم این بودم که چطوری برگردیم خونه ( بعد مدرسه ) فکر کردم هوا سرده اما هوا عالی بود ... من و بروبچز یه فوتبال زدیم ... تو تیم من - احسان - فرشید - لانگسون - پترو بودیم و اونیکی تیم حدود ۱۵ نفر بودم ... اما ما قویتر بودیم ۵ بر ۳ بردیم ... من دروازه بان بودم  ... کامران معروف به عابدزاده ... البته سه بار توپ از خط دروازه یی که من دروازه بانش و ۴ متر بیشتر طول و ۱.۷۷ سانت بیشتر ارتفاع نداشت گذشت ... البته اونا ۱۵ نفر بودن ما ۵ نفر  ... بعد از فوتبال رفتیم خونه عین موشک اما نمی دونم چرا تند رفتیم  اوه اوه اگه لیلا بفهمه من تند اومدم خونه سرمو می کنه ... بهش نگین پلیز  ...
|+| 85/02/05
مقصد کجاست ؟ 5
کلاس سوم یکی از بدترین سال های من بود ... شده بودم بچه ی شر مدرسه می رفتم رو دیوار به اسم یک نفر دو نفرو دعوا می نداختم - مشقامو نمی نوشتم - ۰ نمره ی معمولیم بود و ... اما اخر سال با اون بچه شره که کل تهران ازش می ترسیدند لج شدم ... روز به روز خوبتر می شدم تا اینکه روز اخر سال یه مداد نوک تیز گذاشتم لای دستام به توری که مداد دیده نمی شد ... دستمو گذاشتم روی میز به بچه شره گفتم بزن رو دستم ... بچه تا خواست بزنه رو دستم من دستمو بر داشتم ... مداد رفت تو دستش ... اخ اخ اخ ... رفتش دیگه ندیودمش امتحانارو نداد اخرش فهمیدم اخراج شده ... تصمیم گرفتم انقدر پررو بازی در نیارم ... سال بعدش درسته که بازم پیش یه بچه ی شر می نشستم اما من شر نبودم ... معلم کلاس چهارمون خوشبختانه خانوم هماییونی نبود ... خانوم برومند مهلممون بود ... معلم بدی نبود ... اون سال هم گذشت و نوبت کلاس پنجم رسید ...

|+| 85/02/04
دنیای ماشینی
رفتم بیرون می بینم مردم انگار حواسشون یه دنیا دیگس ... همه به فکر پول ... هر کاری می کنن تا یک قرون پول بندازن کف دستشون ( البته واحد پول اینجا قرون نیست ( شاهیم نیست ) بلکه سنت  ) ... داشتم می گفتم دنیا شده پول و ماشین ( دنیای ماشینی ) ... تا جایی رسیده که به جای سلام ابرومون رو به نشانه ی سلام حرکت می دیم

بگذریم ...

با دوچرخه رفتم مدرسه یه نفر بهم می گه دوچرخه ی ابی مال دختراس برو طوسیشو بخر ... بهش گفتم اقای مثلا پسر خیلی دوچرخه ی شما طوسیه که مال من باشه ؟ ابیو عشقه اونم از نوع اسمونی مشکلی داری ؟

|+| 85/02/04