+ نوشته شده در
85/02/09ساعت
10 PM  توسط کامران
بابا ایول madonna بازم خودنمایی کرد با البوم sorry البته دیگه یه پاش لب گور حالا این پایین لوگوی دانلودش رو می زارم
البته من زیاد از این البومش خوشم نیومد ... داره کم کم مثل ارش می شه ... یه اهنگ می زاره بعد هی پیاز داغشو زیاد می کنه
+ نوشته شده در
85/02/08ساعت
8 PM  توسط کامران
|
باید بودین و کامپیترمون رو می دیدین :
یه مانیتور کوچولو - یه عالمه سی دی ( بالای ۲۰۰ تا ) ( تازه بیشترشون رو گذاشتم تو کمدم ) ( چهار تا سی دی زیر پام یه بسته سی دی چولو دستم چند تا سی دی انور مانیتور ... ) - یه میکروفن خراب که به قول کاناداییا جاش تو گاربجه - تو تا بلندگو مال عصر هجر - ۳ تا گوشی که همشون خرابن ( گاربج برو ) - ۱۰ نوع سیم مختلف زیر پام ریخته ( فکس - تلفن - پرینتر - ۲تا دوربین - ... ) - یه کیبرد که حروف روش خوانده نمی شه
حالا با این وضع یه بار مهمون اومد خونمون تا کامپیتر رو دید دهنش باز ماند ... البته ناگفته نماند من از نامرتبی خوشم میاد
+ نوشته شده در
85/02/07ساعت
9 PM  توسط کامران
|
کلاس سوم یکی از بدترین سال های من بود ... شده بودم بچه ی شر مدرسه می رفتم رو دیوار به اسم یک نفر دو نفرو دعوا می نداختم - مشقامو نمی نوشتم - ۰ نمره ی معمولیم بود و ... اما اخر سال با اون بچه شره که کل تهران ازش می ترسیدند لج شدم ... روز به روز خوبتر می شدم تا اینکه روز اخر سال یه مداد نوک تیز گذاشتم لای دستام به توری که مداد دیده نمی شد ... دستمو گذاشتم روی میز به بچه شره گفتم بزن رو دستم ... بچه تا خواست بزنه رو دستم من دستمو بر داشتم ... مداد رفت تو دستش ... اخ اخ اخ ... رفتش دیگه ندیودمش امتحانارو نداد اخرش فهمیدم اخراج شده ... تصمیم گرفتم انقدر پررو بازی در نیارم ... سال بعدش درسته که بازم پیش یه بچه ی شر می نشستم اما من شر نبودم ... معلم کلاس چهارمون خوشبختانه خانوم هماییونی نبود ... خانوم برومند مهلممون بود ... معلم بدی نبود ... اون سال هم گذشت و نوبت کلاس پنجم رسید ...
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت
4 PM  توسط کامران
رفتم بیرون می بینم مردم انگار حواسشون یه دنیا دیگس ... همه به فکر پول ... هر کاری می کنن تا یک قرون پول بندازن کف دستشون ( البته واحد پول اینجا قرون نیست ( شاهیم نیست ) بلکه سنت
) ... داشتم می گفتم دنیا شده پول و ماشین ( دنیای ماشینی ) ... تا جایی رسیده که به جای سلام ابرومون رو به نشانه ی سلام حرکت می دیم
بگذریم ...
با دوچرخه رفتم مدرسه یه نفر بهم می گه دوچرخه ی ابی مال دختراس برو طوسیشو بخر ... بهش گفتم اقای مثلا پسر خیلی دوچرخه ی شما طوسیه که مال من باشه ؟ ابیو عشقه اونم از نوع اسمونی مشکلی داری ؟ 
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت
4 PM  توسط کامران
|